باقر
بعد اوزون پاره شد، لایه باقر
شیر به همسایه داد، دایه باقر
تا نشود نان فطیر، شاطر ما زد
زیر و زبر بر خمیر، مایه باقر
سبز و بلند و ستبر مثل سپیدار
همسر و فرزند زیر سایه باقر
باقر اگر مینشست روی خل و خاک
دوست نشیند به چارپایه باقر
تا که کلاهش به سر گذاشت، ربودند
رفته به یغما همه سرمایه باقر
باقر اگر زندگیش رفت به تاراج
مانده به دستم فقط خایه باقر
بر دل و بر جان بنشیند سخنم چون
آراسته شد شعر به آرایه باقر