قاعدهها
ما رشد کردهایم سراسر به قاعده
مجذور قد به وزن برابر به قاعده
خوب و مرتباند پسرهای خاندان
اکبر به قاعده سپس اصغر به قاعده
حتی حساب عاشق و معشوق روشن است
ثبت است در دفاتر و محضر به قاعده
اینجا بساط آتش و چای و ذغال نیست
فنجان و استکان و سماور به قاعده
از عیش ما مضایقه کردند کوفیان
ساقی می حلال بیاور به قاعده
دوران سر به داری عشاق هم گذشت
چسباندهایم روی بدن، سر به قاعده
اینجا دیار نطفه فروشان که نیست، هست؟
مادر، پدر، برادر و خواهر به قاعده
کشتی تایتانیک که فقط نقل قصههاست
ما تا ابد به آب شناور به قاعده
بحث و دیالوگ و دیالکتیک ز مغرب است
گوش تمام مشرقیان کر به قاعده
قحطی زده به شهر من هفتاد و هفت سال
گوسالههای ما همه لاغر به قاعده