موزون و منظوم
موزون و منظوم حرف زدن، تردستی عجیبی میخواهد. کلمات سرریز میکنند و من یکی که بلد نیستم درست هدایتشان کنم. میآیند و داغ داغ روی کاغذ سوار میشوند و شاید اگر مهلتشان دهی، اگر ایام از پس هم بروند، اگر جوهر خودکارت خوب روی ورقت خشک شود، روزی ببینی که حکمتی، خبری یا حقیقتی بدیع برای تو نمایان ساخته است. مبهم، خاکآلوده، کرخت اما مزین به محاسن سپید و منقش به ابروان پیوسته که بصیرتی کهن از گوشه چشمانش چکه میکند. پیر خردمندی که دردهایت را میشناسد اما بنا به قاعده نانوشته خلقت، رمزآلود و وهمانگیز سخن میگوید. به رسم خدایان در نهایت اجمال و به کمال اختصار تو را خبر از طومارهای به راز آلوده هستی میدهد. او جهان را بسیار شگرف، بسیار تاریک و بسیار خنک و دربرگیرنده وصف میکند؛ درست شبیه همزاد ناخلفش، عدم. سرد و سرمهای، غلیظ مثل مایعی خنک و کدر که اشیا را درون خودش هضم میکند و هیچ اثری به جای نمیگذارد.