شهریور
آه آفتاب غمزده
ای آرزوی دور
مسموم از توالی تکرار این سطور
گاهی سیاهکلگیات را
این بندهای بردگیات را
از دستهای زخمی ما بینیاز کن
خونی که ریخت را
بر خاک سردِ خفته تهران نماز کن
گاهی هبوط کن
تا ظهر
تا میانه شهریوری که رفت
تا آسمان مرده ایران سقوط کن
بر ما مپوش چهره خود را
طلوع کن