غرق
در جوشش دوات و قلم غرق میشوم
پیوسته در جهان خودم غرق میشوم
دور و برم چقدر غلیظ است و سرمهای
در عمق هولناک عدم غرق میشوم
سخت و مچاله سر به گریبان گرفتهام
من لا به لای پیرهنم غرق میشوم
میسوزم و امید ندارم دوباره را
آهسته در شراره غم غرق میشوم
فریاد غرق میزنم اما بدون تو
هرقدر هم شنیده شوم غرق میشوم
گم میشوم میان شلوغی شهر و باز
در انزوای دور و برم غرق میشوم
با ترس و لرز گریختم از موج اختهها
آخر ولی حوالی بم غرق میشوم