لیمو عمانی
کمسو شده دو چشمم، تهاستکانیام کو؟
آلترناتیو ندارم، رهبر فلانیام کو؟
اینجا دوباره ترکید، آنجا صدا میآید
در گیر و دار وحشت، لیمو عمانیام کو؟
پشت عوارضیها است، تا خرتناق ماشین
هر کس به سمت و سویی، پس یار جانیام کو؟
نان و برنج و مرغ است، شکر خدا فراهم
با دوستان نشستن، مزهپرانیام کو؟
از هر طرف که رفتم، بر وحشتم میافزود
دیگر رمق نمانده، جان جوانیام کو؟